قهرمان ميرزا عين السلطنه
5890
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نصير السلطنه نصير السلطنه انتريگان است . متصل شبنامه درست مىكند . در عهد وثوق الدوله هم حبس بود و بعد در حضرت عبد العظيم توقيف ، در اين ايام هم گويا ساكت ننشسته و گرفتار شد . اما اهميت اين سه نفر از يك گروهان و باطاليان محبوس چه بوده كه به قزوين آوردند بر ما معلوم نيست . للّه الحمد در اين كودتاى بىنظير يك نفر از فاميل حضرت اقدس و الا توقيف نشد ، بلكه اغلب به واسطهء سابقهء نيكو و حسن رفتار و علم و هنرمندى مصدر كار شدند . گرانى زغال هوا سرد است . همهشب يخ مىبندد برف مىآيد . هيچ علائم بهار محسوس نيست . زغال خروارى هفتاد تومان گير نمىآيد . حكايتى است و گرانى پدر مردم را درآورده . يك خانواده راحت و خوشبخت پيدا نمىشود . خانههاى قزوين چهارشنبه 20 رجب ، دهم درجهء حمل - زمستان امسال و شدت برف و باران به همه خانهها خرابى وارد نموده است . از هركوچه عبور كنى بيشتر ديوارها خراب و افتاده است . خانههاى قزوين خيلى قديمى است و بسيار گود است ، طورى كه سطح حياط با كوچه به تفاوت از دو الى پنج شش ذرع عمق دارد . زيرا اين كوچههاى اغلب طويله ، آب انبار ، مطبخ ، اطاق ساخته بودهاند و بيشتر آنها هم فرورفته . عبور از كوچه هم مخاطرهء فرورفتن دارد ، هم خطر خرابى ديوار و عمارت . مرگ عجيب اشرف السادات بيچاره اشرف السادات عيال جوان هنرمند خانهدار تقى خان ديروز از صبح خانهء من آمده بود كه با زينب و بچهها خانهء حسنى عيال اسمعيل كه همولايتى هستند بازديد عيد بروند . قضا را بعد از ناهار حسنى خانهء من آمد . رفتن آنجا موقوف شد . اشرف بچههاى خود را همراه نياورده بود . ميل كرد برود مانع شدند كه زود است . قدرى نشست و براى زينب حكايت نمود كه چند شب قبل خواب ديدم مرا ميان ترازو گذاشته و چرخ مىدهند . به فال بد گرفتم . وصيت نمودم ، ديشب خواب ديدم من مردهام توى قبر